به نام دل...
یک سال گذشت... تلخ و شیرین... تلخی هاش خیلی بیشتر بود... ولی شیرینی هاش خیلی شیرین بود... اینقدر شیرین بود که هیچوقت یادم نمیره... تشنه را در دم باید آب داد... ورنه زفرط بیدادی باید داد... تاوان عاشقی چیست؟ ... ... ... درد؟ رنج؟ اشک؟ ... همه را به جان خریدارم به یک دیدار دوست... شبهای تنهایی... روزهای گلافگی... در آخر هیج... خزون احساساتم رسیده... جوونه های کلامم یخ زده... خشکیدم... کوله بار دلتنگیهامو به دوش کشیدم... میروم تا به خلوتی رسم... که بی من بودن را جشن بگیری... و من زبی تو بودن فصلی شوم همیشگی سرد... خداحافظ...
| Design By : Night Melody |
